ادامه مطلب:
از پریسا پرسیدم چرا برای چی؟
چی شده؟گفت من هرگز فکر نمیکردم تو این طوری باشی.من به تو اعتماد کردم عکسامو نشون دادم و تو سرتو گذاشتی رو میز و ناراحت شدی.این یعنی چی؟
گفتم من فکر نمیکردم تو اونقدر صکسی باشی.حرفات با عکست متفاوت بود.همین .من تعجب کردم چون برداشتم از ظاهرت چیز دیگه بود
پریسا گفت:من این عکسهارو به خاطر تو گرفتم.و تو این جوری بر خورد کردی
گفتم :من فقط جا خوردم.میتونستم ظاهر سازی کنم و تعریف کنم ولی هزار جور فکر اومد تو ذهنم
عذر میخوام ازت ولی به من حق بده.تو دختر خوشگلی هستی و هر مردی از خداشه با تو دوست باشه
ناز کرد و گفت من به درد تو نمیخورم
و من طلب بخشش کردم و خلاصه وقتی اصرار و حرفهای من رو شنید
گفت:دیگه طاقت دارم .من بخشیدمت .عزیزم دلم فدای اون چشمای معصومت بشم عزیز دلم ناراحت نشو.نمیخوام ناراحتی تو روو ببینم
راس میگی و....
(اینجا میتونید تو ذهنتون یک اهنگ هندی بزارید!)
خلاصه قرار بر این شد فردا منزل یکی از اقوام ببینمش.روز پنج شنبه بود که تیپ زدم .قبلش پریسا از قد و قواره من پرسیده بود و طبق معمول حرف همه دخترها که اگه ما کفش پاشنه بلند پوشیدیم از مردها قد بلند تر نشیم
رفتم جلوی در و با موبایل زنگ زدم .گفت دیدمت .و از سر بالائی خیابون اومد بالا
بر خلاف گفته خودش کوتاه قد بود.
صورت گرد .بینی معمولی با دندونهای درشت.چشمهای کشیده و حالت دار.که خودش گفته بود کمی دندونها و چشمهاش مشکل داشت
ارایش مختصری داشت
به شدت با اونچه که تو عکس بود متفاوت بود.تو هر کدوم از عکسها یک شکل بود.استاد ارایش کردن بود وخودش گفته بود من به ارایش خیلی علاقه دارم.دخترهای ایرانی استاد ارایش و لوندی هستن.محدودیت مذهبی و فرهنگی زن ایرانی استاد لوندی و عشق بازی مخفیانه کرده.دخترها که ازادی غرب رو ندارن .تمام لوندی و زیبائی زنانه شان رو تو صورت میریزن.و پریسا بسیارحرفه ای و زرنگ بود!دستمو رو شونه هاش گذاشتم.
واز پله ها بالا رفتیم.بهش گفتم دوس ندارم تو خیابون راه بریم.هوا گرمه بریم چیزی بخوریم
ولی پریسا مخالفت میکرد و میگفت زشته خجالت میکشم .گفتم ما تو خانوادمون زیاد سخت نمیگیرم و مادرم هم تو رو میشناسه
با اصرار من اومد تو خونه.بر خورد مادرم و پدرم و برادرم بسیار مهربانانه تر از میزبان بود و میزبان تا حدی رسمی تر بر خورد کرد که از دید پریسا دور نماند و اون به خوبی تک تک اقوام رو شناخت و روانکاوی کرد
کمی نشستیم و حرف زدیم تا یکی دیگه از اقوام نزدیک اومد و زنش که غریبه و چند وقتی هست باد اسلام به ایشون وزیده سرد و خشک با چشمهای حدقه در اومده نگاه میکرد!
و میدونستم کلی حرف پشت سر منو اون خواهد زد.شاید باور نمیکرد شهرام اونقدر رو داشته باشه که بتونه دوست دختر بگیره.اصلا شهرام مگه میتونست جز حرف زدن راجع به دخترها کاری هم بکنه؟این که میگم معنیش نیست که اون خانوم منو نمیشناخت ولی اون همیشه فکر میکرد من جز حرف زدن از صکس کار دیگه بلد نیستم.به هر دلیل اونچه که از اون انتظار نداشتم.رو انجام داد
بعد از مدتی پریسا گفت بهتره ما بریم.زشته من اینجا باشم و الن دیر میشه
خلاصه از همه خداحافظی کردیم و قرار شد من تا یک جائی همراهیش کنم
از در اومدیم بیرون و در حین اینکه از پله ها میرفتیم پایین انگار یک چیزی تو بدنم ریخته شد و احساس کمی شهوت کردم
و هر لحظه گذشت بیشتر شد
با خودم گفتم.شهرام اگه نتونی یک بوسه به این دختر بزنی خیلی احمقی.تو تا کی میخوای اونقدر ترسو باشی.فقط تو هستی این دختر و خدای متعال.چقدر میخوای بترسی؟این دختر یک دختر ح شر ی و صکسیه/.کلی باهاش حرف بد زدی.دیگه میشناسیش چرا ماچش نکنی؟
هی میخواستم ببوسمش و یک چیزی بهش بگم و لی کجا تو راه پله ها؟
رفتم تو پارکینگ چه جای بدی هم انتخاب کردم.
نمیدونستم از کجا باید شروع کنم
یک دفعه بهش گفتم عزیزم وایسا ببینم
برگشت و پیشونیشو بوسیدم و چون دیدم اجازه داد صورتشو بوسیدم و چون دیدم
اجازه داد لبشو بوسیدم و بغلش کردم و به خودم چسبوندمش.حس کردم مرد شدم.بدن یک دختر لمس کردن.برای من بی احساس که احساسم با ترس از خدا و مرگ و فکرهای بیمار وسواسی پر شده بود.لذت 3 ثانیه کافی بود.سهم من از همه این مدت چت و تلفن فقط همین 3 ثانیه بود
از پارکینگ اومدیم بیرون.پریسا نگاهی به من انداخت و لبهامو با دستمال پا کرد.
مردد بود.تو خیابون مردم فضول انگار دختر وپسر ندیدن
کیف پریسا رو گرفتم جلوی بدنم تا چیزی مشخص نباشه.شهوت برای ادمی ترسو بار سوبات مخفیانه مذهبی .مثل بستر خشک یک رودخانه است که با بارانی بهرای مملو از سیل شهوت میشه.
پریسا به من گفت اگه دوست داری با هم کاری کنیم من وقت دارم.گفتم نه نمیخوام به خارمن دیرت بشه!
بعدها پریسا به من گفت/:خوشم اومد زورت خوب بود!(ناقلا بی تجربه نبوده)
گفت دوست داشتم بریم تو پارکینگ باهام ور بریم
ولی هرچی بود تموم شد
از اون روز پریسا لوند تر شده بود و بیشر ناز میکرد و بیشتر زنگ میزد
مطلب بعدی:پایان ماجرای من و پریسا
ارتباط تلفنی و چتی من با پریسا ادامه داشت.پریسا میگفت دارم بهت عادت میکنم واونقت برام سخته برم خارج .تو پسر خوبی هستی و ...
یک روز به من گفت که من باید از ت خداحافظی کنم.کلی ادا و اصول در اوردیم و حرفهای الکی و احساسی که معمولا دختر پسرها میزنن
اون روز بعد از همه این حرفها از هم بای دادیم درست یادم نیست ولی من به پریسا مسج دادم که حق با توئه نباید اذیتت کنم و تو راحت بری خارج!
وقتی تو اتوبوس بودم پریسا مسج داد و گفت.من دختر خوشگلیم و دختر خاله هام بهم حسودی میکنن (از دختر خاله هاش زیاد صحبت میکرد)
و نوشته بود خیلی تنهام و..
کلی ذوق زده بودم از اینکه همچین دختر خوشگلی گیرم اومده .
بعد من تلفن زدم گفتم:تو که از دختر خاله هات خوب میگفتی.باهاشون راحتی!
گفت نه اما اونا حسادت میکنن به من و موقعیتم.
نمیدونم اصلا چرا همچین حرفی رو پریسا به من زد به هر حال با اینکارش رایطه ما ادامه پیدا کرد و قرار شد من از اون عکس هائی دیگه هم ببینم.ولی پریسا گفت چند روز دیگه .
یک روز به پریسا گفتم من میخوام برم خونه یکی از اقوام که حوالی منطقه شماست و اونجا ما مهمونیم
اگه مایلی بیا ببینمت.پریسا گفت باشه
شبی که قرار بود برم منزل اقوام و در حقیقت قرار ملاقات با پریسا گذاشتم.قرار بود عکسهای پریسا رو ببینم.
اون شب پریسا به من گفت ببین من میخوام قبل اینکه عکسهای منو ببینی مطلبی رو بهت بگم.قول بده از دست من ناراحت نشی.
گفتم چی شده.؟
گفت قسم بخور ناراحت نمیشی.کلی قسم خوردم
وبعد گفت من اون عکسی که کنار ایدیم بود الکی بود مال خودم نبودم
مارو بگی همچین حالمون گرفته شد
ولی به روی خودم نیاوردم
اخه یکی نیست بگه پسر کس خل تو یک ذره تحقیق نکردی که این عکس راست هست یا نه؟
به هرحال اکثر پسرها اگه بفهمن طرف مونثه براشون فرقی نمیکنه .ولی اونها اگه بخوان با کسی دوست بشن هزینه تلفن الکی نمیذارن از ضورت دختر وب میبینن اگه خوششون اومد قرار میزارن.ولی من اون موقع واقعا فکر کردم عکس خودشه.
خلاصه گفتم نه عکس که مهم نیست .مشکلی نیست
گفت اخه من نمیتوسنتم عکس واقعی خودمو به کسی نشون بدم.اونم با وضعیت الن که پسرها بلانسبت تو اونقدر اشغال و لاشین که عکس دخترها رو پخش میکنن
من بهش حق دادم
پریسا از من قول گرفت عکس های رو که نشونم میده کسی نبینه حتی مادرم!
من این دفعه دروغ گفتم و قول الکی دادم![]()
عکسها رو برای من فرستاد
با کیفیت عالی! عکس اروم اروم باز شد.یک دختر با ارایش غلیظ دامن کوتاه یک عروسک بغل کرده بود و کف زمین خوابیده بود.انگشتش توی دهنش!
یکی دیگه خوابیده بود روی مبل با چکمه(من میمیرم واسه چکمه خانومها که مایه تبرج است! فکر میکنم تبرج از کلمه برج میاد به معنی تحریک برجک مردانه
)
یک دونه دیگه روی صندلی.
خلاصه کنم هر عکسی با عکسهای دیگش متفاوت بود
قبل همه اینها پریسا خواسته بود وب کمو روشن کنم تا منو ببینه.و من مطمئنم میخواست عکس العمل منو ببینه!
سرمو ناراحت گذاشتم روی میز و از اون طرف پریسا با ناراحتی خواست عکسهارو طبق وعده پاک کنم و ازش خداحافظی کنم برای همیشه
مطلب بعدی:من وپریسا ۵
ی ن: یعنی من عاشق این روشنکم.اون کفش کتونی سفید با اون روسری و اون تریپکه تو ۲۰۶ بود .من عاشقشم.فدای تتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتو.![]()
کاش این روشنک دوست دختر من بود![]()
خوش به حال شوهر ایندش.خوش به حال دوس پسرش
ولی مهتابم خوبه ها!مادرم میگه مهتاب دختر خوبیه
.به درد ازدواج میخوره.من اگه بخوام زن بگیرم دوتا میگیرم یکی مثل مهتاب یکی مثل روشنک![]()
بعدم هردوشون منو جر میدن از وسط
مطالب زیر برای عده ای از افراد مناسب نیست.برای بیان مطلب مجبور به عریان نویسی شده ام
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
قرار بر این شد که من برای تماس با پریسا ساعت ۱۱ به بعد تماس بگیرم
بعضی وقتها من تماس میگفتم وبعضی وقتها هم پریسا.از اینکه میدیدم دختری هست که معرفت سرش میشه و مثل بقیه دخترها رند نیست که حتی حاضر نیستن یک تلفن خشک و خالی از جانب خودشون بزنن خوشحال بودم. علی الرقم اصرار من پریسا هم تلفن میکرد.
مطالب ما به مباحث عمقی تری رفت و تو مدتی که با هم تلفنی حرف زدیم چندین بار تلفنی حرف های بد زدیم.نمیدونم ظاهرا پریسا دختری شه وتی بود یا اینکه واقعا.واقعا موجود عجیبی بود از اونا بود که تا ۳ نشه بازی نشه!
پریسا میگفت خانواده مادری ما خیلی داغن
خاله هاش میگفتن مردهای الن مرد نیستن یک بار که با زنشون میخوابن از نفس می افتن
من تعجبم این بود دختری به خوشگلی پریسا چه جوری به قول خودش تا حالا صکس نداشته؟
و از همه مهتر بااین همه شیطنت و شهوت که این دختر داشت چطور ممکن بود کسی بهش ور نرفته باشه؟
پریسا از من تعریف میکرد و منم از اون تعریفم میکردم که دختر خوبیه و همه چی تموم.
سوالهای پریسا برای من خیلی جالب بود.مثلا میگفت تو وقتی جلغ میزنی لباسهاتو کی میشوره؟
یا وقتی تلفنی حرف میزدیم و من لباسم الوده میشد میگفت نزاری یک وقت کسی بفهمه خودت بشور.
یا مثلا میگفت تو باید غذا زیاد بخوری که هم بدنت قوی بشه هم چاق بشی و خوشگل و هم برا اثر خود ارضائی یا صکس با همسر ایندت کم نیاری
وعجیب اصرار میکرد به غذا خورن!
پریسا روش نمیشد خونه زنگ بزنه مگه اینکه من تلفن رو بر دارم
گفتم بابا ما خانوادمون از این حرفا نیست.زنگ بزن مادرم ادم خوبیه روشنفکره کاری نداره بهمون
خلاصه بعد از کمی اصرار پریسا زنگ زد و وقتی برخورد مادر پدرمو دید.خجالتش از بین رفت و گاهی حتی تلفنی با مادرم حرف میزد
مادرم میگفت دختر خونگرم و خوبیه.
من گفتم تو همرو خوب میبینی!
بعد از مدتی پریسا گفت ببین من دختر عاطفیم باید بهت بگم
که من نمیخوام رابطرو با تو ادامه بدم چون بهت وابسته میشم!من میخوام برم خارج و خواستگار دارم و ازاین حرفا
بحث های ما به تدریج رفت روی این قضیه و من سعی داشتم مخ پریسا رو بزنم که مثلا دوستی ادامه پیدا کنه
و از اون طرف پریسا میگفت همه بهم میگن بزار برو خارج
ولی پریسا میگفت شوهر گیر نمیاد تو این قحطی شوهر تو پسر خوبی هستی ولی من باید تصمیم بگیرم بمونم یا برم!
خلاصه غیر از این بحثها راجع به خیلی چیزها صحبت میکردیم
راجع به تفاهم بین زن و شوهر .نوع صکس میزان صکس.تقسیم کار و..
بعد پریسا از من سوال کرد گفت ببین اگه من یا دختر ی مثل من رو دوست داشته باشی و بعد اون دختر بره خارج وبعد مدتی طلاق بگیره و برگرده حاضری باهاش ازدواج کنی؟
گفتم والله حالا که پیش نیومده و منم نمیدونم اون لحظه چه حسی دارم
دختری که منو ول کنه بره خارج پس منو قطعا نمیخواسته
گف:فرض کن پشیمون شده و یا مجبور بوده .فرض کن.
گفتم اگه خیلی دوسش داشته باشم اره قبولش میکنم
ولی باید بفهمم چرا از شوهرش طلاق گرفته و چرا برگشته پیش من!
حرف دیگه پریسا این بود که اگه کسی زنت شد همون شب اول پردشو میزنی؟
گفتم والله رسم بر اینه که پرده و کرکرده شب اول زده بشه
حالا اگه مشکلی بود اونقت قضیه فرق میکنه
گفت اخه خود من خیلی میترسم دوست ندارم همون شب اول کسی بزنه تو
من یک مقدار تنگم و دکتر گفته باید شوهرت کمی مراقب باشه! .
خلاصه بحث بر سر رد ترمز تو خیابون شلوغ و اینکه چه جوری میفهمن کی پرده پاره کرده و کی دوخته و کی نصب کرده واز این حرفا بگیر تا ..اخر
یک سری درسها هم پریسا به من داد که برام خیلی جالب بود و لی من بهش عمل نکردم
مطلب بعدی:من وپریسا (۴)
حسابی خوشحال بودم.دختر به اون لوندی با صدای گرم به من اوکی داده بود .جالب تر اینکه تقریبا سنش به من میخورد
وقتی برای با ردوم بهش زنگ زدم راجع به وب لاگم با من صحبت کرد و گفت من از مطالبت خوشم اومد.و بعد کنجکاوی کرد که فلان دختره چرا رفت و چرا بهش فلان چیز رو نگفتی و خلاصه از این جور حرفهای خاله زنکی!
بعد راجع به مطالبی که در مورد خود ارضائی نوشته بودم پرسید
پریسا:شهرام شما تا حالا ۳ کص نکردی؟
گفتم نه والله.گفت چرا؟
منم واسش گفتم
بعد از وضعیت جامعه و این ها حرف زدیم
روز بعدش باز هم با هم حرف زدیم و این بار
راجع به درس و کار صحبت شد .منم گفتم میخوام اگه بتونم تکنیک خوب یاد بگیرم برم خارج.
اونم گفت من هم میخوام برم فرانسه پیش داداشم .داداشم فرانسس و زنش فرانسوی
خلاصه ما دیدیم دختره با کلاسیه .و از همه مهتر عقاید جالبی داره
بعد راجع به وضعیت دختر پسرها حرف زدیم و خیانت مردها و زنها
پریسا گفت:مرد اگه سیر باشه هیچ وقت به زنش خیانت نمیکنه.علت اینکه مردها به زنشون خیانت میکنند اینکه کامل سیر نمیشن.زنهای امروزی بلد نیستن خوب به مرد سرویس بدن.
منم گفتم:نه ایین جوری نیست خیلی از مردها سیر مونی ندارن.زن دارن مثل هلو.که همه فوت و فن عشق و حال رو بلده و لی بازم چشمشون دنبال زنهیا دیگس
بعد پریسا به من گفت:تو که این همه میل جنسیت بالاس فکر نمیکنی این خود ارضای کار دستت بده؟
گفتم بابا اونقدر که تو فکر میکنی بالانیست خود ارضائی زیاد مال شهوت نیست وسیله دفع اضطرابه
این حرفها رو که داشتیم میزدیم من یک ذره همچین حالم بد شد
بعد پریسا گفت: تو الن این همه با من حرف زدی و حرفامون راجع به این چیزها بود حالت بد نشده؟
گفتم نه .اخه این حرفا برای من عادیه مساعل علمیه دیگه.کلید شهوت من دست خودمه!
گفت:افرین خیلی کنترلت خوبه!
بعد پریسا از دوست پسر قبلیش گفت و گفت پسرها دخترها رو فقط واسه سکص میخوان.یک ماه باهاش بودم بیرون رفتیم ولی اون هدفش صکس بود.کلی برام کادو خریده بود که صکس کنه.منم بهش پس دادم و کشیدم کنار
فکرشو بکنید دختر به این نازی با اون صدا و عقاید با حال نصیب من ندید بدید بشه.با خودم گفتم اگه یک خورده بشناسمش حتما مخشو برای ازدواج میزنم
پریسا گفت:پسر مثل تو کمه که اونقدر بتونه خودشو نگه داره.
منم گفتم:نه خوب من هم احساس دارم اما نمیشه که ادم هر وقت اسم صکس میاد پرچمشو افراشته کنه
بعد پریسا گفت:ولی من یک جوری میشم باهات حرف میزنم به خصوص وقتی وبتو خوندم
منم گفتم:مخلصیم حالا که تو یک جوری شدی منم یک جوری
شدم و........
حالا اون میگفت اگه حالت بده حرف بد بزن
منم روم نمیشد
اول با من و من ولی بعد که یک کلمه گفتم.اونم رفت تا ته خط!
دیگه بقیشو نمیگم
تلفن رو که قطع کردم احساس کردم یک مرد کامل هستم و بیشتر افسردگی من رفع شده.
خیس عرق بودم..یواشکی رفتم حموم و اون روز با رفتار مناسب با خانوادم بر خورد کردم.حس خوبی داشتم حس بزرگ شدن حس مرد شدن.حس سالم بودن.و اعصابم اروم بود.هرچند این اولین بار نبود که با دختری از پشت تل حرف ..میزدم
من نیاز داشتم خجالت و بیماری خودمو از بین ببرم
شاید این جور شناخت هم هزینه و هم ریسک زیادی برای ادمهائی داشته باشه که از طریق دنیای مجازی خلا خودشون رو پر میکنند!ــــــــــ
ـــــــــــــــــــــ
یک روز پای کامپیوتر نشسته بودم و هوس کردم الکی برم تو رومهای یاهو و سری بزنم
وقی وارد روم شدم بعد از مدتی چشمم به اسم یک دختر افتاد و رو اسمش کلیک کردم.و خودمو معرفی کردم
بهش گفتم با من دوس میشی؟من پسر خوبیم!
گفت:از کجا معلوم؟همه پسرها ذاتشون خرابه.چطوری بفهمم تو پسر خوبی هستی؟
منم در جواب گفتم:من پسر ساده ور کی هستم!امتحانش ضرر نداره
وبعد گفتم که وب لاگ نویس هستم و تفریحی میام چت
اونم وقتی این حرفو شنید گفت راجع به چی مینویسی؟
منم گفتم راجع به خودم و تجربه هام
ادرس وب لاگ رو از من گرفت .
ولی گفت اگه وب کم داری بده ببینمت!
گفتم :ببین من الن ریختم ضایعه میخواستم برم مهمونی و قبلش هم برم حموم اب سرد بود نرفتم.اومدم چت.و الن ریختم اصلا مناسب وب دادن نیست
گفت نه:من خونه زن همسایه هستم تو وب بده من اگه خوشم اومد بهت شماره میدم
گفتم:پس تو هم مثل بقیه از رو قیافه؟تعیین شخصیت میکنی؟
گفت نه:میخوام ببینم چه جوری هستی
خلاصه فوری رفتم موهای به هم ریخته و ژولیده رو تا حدی مرتب کردم
و اومدم پشت مونیتور وب کم رو روشن کردم
گفت:تو فقط کمی لاغری.قیافت بد نیست که
بعد شماره همراهشو داد.
منم شماره منزل رو داده بودم!
خلاصه بعد کمی حرف بای دادیم و رفتیم.و قرار شد من زنگ بزنم بهش
لازم به ذکره که من وقتی عکس کنار ایدی اون دختر رو دیدم.کفم بریده بود.
یک دختر با موهای مشکی بلند.با شلوارک کوتاه که کنار باغچه نشسته بود.یا صورت خیلی خوشگل!٬
تو دل و روده من عروسی بود که اخ جون یک دختر خوشگل پیدا شد که من مخشو بزنم!
تلفن رو برداشتم وزنگ زدم.کمی صحبت کردم ودیدم نه دختر با حالیه.حرفهائی میزنه که مرد پسنده و جذب کننده .حرفهائی که خیلی مردها دوست دارن بشنون و وقتی اون لایه خاک گرفته مردانگی شون کنار بزنی .میبینی که دنبال شنیدن و تجربه کردن چنین چیزهائی هستن
بعد از قطع تماس رفتم حمام و بعدشم مهمونی و قرار شد روز بعد تماس بگیرم و باهم بیشتر اشنا بشیم
مطلب بعدی :پریسا ۲![]()
ی ن:اگه این روشنک که تو فیلم دلنوازانه شوهر نداره.باید بگم.من عاشق اون رفتار و قیافه و هیکلشم.![]()
عاشق این جور زنهام.
خشک لوند و زبون دراز
.اگه این روشنک زن من بود وقتی دعوام میکرد میرفتم جلو یک ماچ ابدار از لبش میکردم خدائی!کشته مرده اون سر تکون دادنتم جیگر طلاییییییییییییی مننننننننننننننن بخولمت الهییییییییییییییییییی![]()
خر که حیوانی ۴پا و پستاندار است وسیله حمل و نقل بشر بوده و حتی در بسیاری جاها ی دنیا هست.این حیوان ۴ پا و مظلوم علی الرقم همه لطفی که به بشر کرده سمبل خریت ببخشید حماقت و نفهمی در میان ما ادمهاست
و البته در این میان ما ایرانیها بیش از بیش به این حیوان ارادت داریم.اینکه عرض میکنم ارادت داریم نه اینکه بخوام مزاح کنم.بلکه میخوام ثابت کنم جایگاه خر در عرصه ادبیات محفوظ است!
فقط اینجا باز هم به تناقض میرسیم که چگونه خر به عنوان تحقیر و نکوهش و سفاهت و تعصب بیجا به کار می رود در حالیکه بسیاری از کلمات و فرهنگ لغت عامیانه از این واژه (خر)سیراب شده
ــــــــــــ
توجه به فرمایید چند تا کلمه ای که با خر شروع شده رو عنوان میکنم
خر گوش
خر مهره
خر پشته
خر زهره
خرک
خر چنگ و......
خر مگس
اما در ادبیات عامیانه از این بیشتر خواهیم داشت و بانوان گرامی به خصوص به این چند صفت که در مردان باشد عنایت کافی دارند!
خر پول.خر شهوت.خر چیز(...)خر کار و...
واژه های زیر اهمیت خر رو در فرهنگ لغت عام بیشتر نشان میدهد
خر تعصب= کسی که روی یک چیز تعصب بیهوده دارد.
خر خون= کاری که بانوان عزیز و افراد به خصوص هنگام درس خوندن انجام میدن
خر زدن=یعنی همون خر خونی کردن
خر پول=کسی که پول زیادی داره
خر کار= کسی که مثل خر کار میکنه!یعنی زیاد کار میکنه
خرفهم=یعنی کسی که اندازه خر میفهمه
خر شهوت= کسیکه شهوتش میثل خر زیاده
خر مغز=کسیکه مغزش مثل خر میمونه
خر زور=کسی که زورش مثل خر زیاده
خر چیز=یعنی کسی که چیزش مثل خره!
دسته خر=به اونجا ی خر میگویند
مال خر=همون چیز خر(دسته)
خر شانس=کسی که شانس خوبی داره
و....که به علت ضعف حافظه بسیاری از کلمات رو فراموش کردم.بسیاری از جوانان هنگام بحث و مجادله و رو کم کنی.از داشتن شهوت و التی چون خر به خود می بالند.
امروزه در ایران جایگاه خر به خصوص نزد بانوان بسیار ستوده شده
به این مطلب دقت کنید:
وای شهلا جون نمیدونی چقدر خر زدم.از صبح تا شب داشتم خر خونی میکردم و اسه امتحان امروز
راستی بهت گفتم قضیه شوهر دوستمو؟
نمیدونی شوهر نکرد وقتیم کرد چه شوهری!!!!!!!!
از این خر پولهای درجه یک ورزشکارهم هست.حسابی خر زوره یارو .دوستم میگفت از اون خر ..چیزاس .هر شب برنامه دارن....خلاصه....مثل اینکه از اون خر شهوتاس
خوش به حالش خدا شانس بده.کلا دوستم از اون خر شانس هاس
نتیجه:
ی ن:ای خدای بزرگ مرا خر پول.خر خون.خر شانس.خر زور.خر شهوت.خر چیز و البته دانا قرار ده تا زنی خوب نصیبم شود
مطلب بعدی:پریسا
ی ن:من نمیدونم چرا وقتی قسمت نظرات رو باز میکنم از من پسورد و یوزر میخواد شما هم همچین چیزی تو وب لاگتون دارید؟یا روش جدیدی برای شناسائی؟
یکی دو هفتس که با مصرف داروی ضد اضطراب شبها زود تر میخوابم.صبح ها زود تر بلند میشم و اضطرابم کم شده و البته میل جنسیم بهتر.حداقل به نسبت گذشته.البته هنوزم گاهی وقتا کم و زیاد میشه.اشتهام هم خوب شده خدارو شکر
دیگه حوصله چت کردن و وب گردی ندارم.چون خوابم میگیره.دیشب اومدم یک ذره چت کنم که کارتم ته کشید و دیگه تا ساعت یک نصف شب باید صبر میکردم.اینکه رفتم لالا.
خدا کنه بعداز این همه سال وضع خوابم خوب بشه.ولی فکر میکنم خدا داره یک حالی به ما میده ها!دلش سوخته یا دیده ما زیاد تر یادش میکنیم اونم تریپ معرفت گذشته.دمش گرم
صبح که از خواب بلند شدم برای رفع اضطراب از یک طرف و برای رفع حاجت به یاد دختر همسایه که خیلی ناز بود از خجالت خودم در اومدم و خداروشکر ارامش خوبی به هم داد
(من خدارو بابت هر چیزی شکر میکنم غیر از عذاب.چون تحملشو ندارم.
).با توجه به خوابهای شب گذشته اینکار خیلی لازم بود!کلا میل جنسی و خود ارضائی تنها وسیله من برای رفع ترس و اضطرابه!
داشتم میگفتم:شب خوابیدم و خوابهای عجیب و غریب دیدم.خوابهائی که حاصل فکر پریشان و اضطراب ذهنمه و سالهاس که تو بیداری و خواب از این فکر مشوش در عذابم!
شب خواب دیدم خونه قبلیمون هستیم و یک اقای ریشو شبیه رضا صادقی یا حتی به اسم اون اومده خونمون و کراوات داشت!منو که دید کلی تحویل گرفت و لبخند زد و بوسید.پدرم هم داشت از من تعریف میکرد و اون نگاه میکرد و میخندید.و موقع رفتن صورت منو بوسید
اون اقا همراه خودش بچه ای رو اورد و اون بچه با گرسنگی ساندویچی رو که برا ش اوردیم خورد
اون بچه هم مدام از من تعریف میکرد و تشکر
موقع رفتن اون اقای ریشو دو نفر اومدن که یکیشون عینک داشت و ریش و به من کتابی دادن.یادم نیست یکیشون گفت من اوینی هستم یا شایدم پسرش.خلاصه وقتی کتاب رو داد گفت دست نوشته های اوینیه.من تا اسم اوینی رو شنیدم .هم خوشحال شدم هم ناراحت.از اونا شدیدا تشکر کردم و بعد بوسیدمشون . چون احساس کردم اونا شهید هستن!(من به شهدا خیلی احترام میزارم)نمیدونم اون پسر شبیه شهید اوینی شد یا خودش بود و لی گریه کردم و بوسیدمش و اونم مدام تشکر میکرد. ومن میگفتم تو مظلوم بودی شما شهیدا مظلوم هستین!
من فقط عکس اوینی رو تو بعضی فیلمها و وب ها دیدم ولی میدونم خیلی کمالات داشت
تو خواب برای شهدا و مظلومیتشون گریه میکردم
بعد از اون خواب خوابهای مشوش همیشگی اومد سراغم . و یکی از اونها قیامت بود
خواب دیدم کسی به من گفت قراره قیامت بشه. ومیدونم زمان امسال نبود.مکان باز هم خونه قبلیم بود و ادمها و خیابونها کمی متفاوت
اسمون تاریک شد و به یک باره فریاد لا الله الا الله و الله اکبر از همه جا بلند شد
مردم داد میزدن یا خدا قیامت شد.ابرهای عظیم از کوه بلند شدن و صدای غرش وحشتناک از اسمون شنیده میشد.هم ارزو داشتم همه چی تموم بشه و قیامت بشه هم التماس میکردم به خدا که یک جوری منو مرگ بده.میدونستم قراره همه چی نابود بشه و از شدت وحشت خون در بدنم ماسیده بود.زمین چنان میلرزید که درختها از ریشه بیرون میومد ومن مدام گریه میکردم که ای خدا بس کن و تموم کن . چقدر ما ادمها زجر بکشیم؟منو مرگ بده نبینم و نشنوم.
از خواب بلند شدم.بی دلیل نبود.شب قبل به قیامت فکر کرده بودم.تو ماهواره هم تصاویر به خون نشسته شهدای ایرانی رو دیده بودم.صدام زنا زاده شهدای ایران رو مثل گوسفند قربانی ریخته بود رو هم.صورت بعضی از شهدا تو خاک فرو رفته بود.این تصاویر رو تلوزیون ایران خیلی کم نشون میده و لی این تصاویر رو تلوزیون عراق هنگام پیروزی در میدان میگرفتند.
کدوم مادری هست که اگر این تصاویر رو ببینه زجه نزنه و داغ تو سینش نمونه؟
کدوم فرزندی هست که با دیدن این تصاویر جگرش برای پدر شهید مظلومش نسوزه.
مطلب بعدی:اجایگاه وارزش خر در ایران
برای شناخت خصوصیات فرهنگی یک ملت هیچ چیز بهتر از شناخت اداب و رسوم وادبیات محاوره ای به ما کمک نمیکند بهتر است با هم نگاهی به ادبیات محاوره ای مردم مودب و با دیانت خود بندازیم که اصولا از مساعل جنسی به شدت بیزارند!
___________________________
دستگاه تناسلی در ایران در بین مردم به شدت منفور است .به همین دلیل هم اسامی متعدد و متنوعی برای این عضو بی ارزش وجود دارد
در ایران وقتی بچه به دنیا میاد
به پایین تنه بچه تا سن دوسالگی.بوبول شومبول و قوندول. میگن.
که البته این اسامی در فرهنگ فارسی بیشتر کار برد دارد و ممکن است در ادبیات اقوام دیگر طبعا متفاوت باشد
ادامه مطلب
پرده بکارت یک بار مصرف چيني هم به بازار آمد
پایگاه خبری الجوار نوشت: چین كه یكی از بزرگترین تولید كنندگان محصولات مختلف در سراسر جهان است، اخیرا "پرده بكارت مصنوعی" تولید كرده كه آن را "پرده بكارت یك بار مصرف" نامیده اند. گفته می شود قیمت هر یك از این كالا حدود 15 دلار است.
تولیدكنندگان این كالای مصنوعی می گویند، بیشترین كشور عربی - اسلامی كه از این محصول استقبال كرده، مصر است. تعداد زیادی از بازرگانان مصری برای گرفتن نمایندگی رسمی این محصول، به این شركت تولید كننده رفته و رقابت میان آنان شدت گرفته است.
گفته می شود این كالا قرار بود اوایل ماه مبارك رمضان وارد مصر شود، اما مخالفت شدید برخی علما و چهره های دینی این كشور با وارد كردن آن در این ماه مبارك، موجب شد كه بازرگانان و واردكنندگان مسأله را به بعد از ماه رمضان موكول كنند. اما دسته ای دیگر از علما و چهره های دینی در كل با وارد كردن این نوع كالا به شدت مخالفند و آن را موجب نشر فحشا و فساد در جامعه می دانند.
این ابزار در واقع به افراد مرتكب عمل نامشروع، این امكان را می دهد كه طرف مقابل را فریب دهند.
در همین راستا شیخ "عبدالمعطی البیومی" عضو مجمع پژوهش های اسلامی دانشگاه الأزهر و نماینده سابق كمیته دینی در پارلمان مصر با صدور فتوایی ضمن انتقاد شدید از ورود این كالا به كشورش، خواستار محاكمه و قصاص واردكنندگان آن شد.
از سوی دیگر شیخ "یوسف بدری" دیگر عضو مجمع پژوهش های اسلامی الأزهر حمایت كامل خود از فتوای شیخ "البیومی" را اعلام كرده و گفت: بنده 100% این فتوا را درست می دانم و از آن دفاع می كنم. به اعتقاد بنده علاوه بر اینكه وارد كنندگان این كالا باید قصاص شوند، استعمال كنندگان آن نیز باید مورد قصاص قرار گیرند. فكر می كنم 10 ضربه شلاق یا تبعید و حبس برای هر یك از استعمال كنندگان خوب باشد. شیخ "مصطفی شكعه" نیز در فتوایی مشابه خواستار اجرای شدید قانون در این باره شد زیرا استعمال این كالا را فریب مردان توسط زنان كه كاری حرام است دانست.
گفتنی است شیخ "محمود عاشور" از اعضای سابق دانشگاه الأزهر پس از صدور این فتوا توسط "البیومی" و تأیید شدن آن از سوی "بدری"، آن را رد كرده و گفت: اینگونه اظهار نظرات یك اجتهاد شخصی است. به نظر بنده به جای قصاص واردكنندگان، باید آنان را جریمه كرد تا دست از واردات آن بردارند.
ی ن:البته این جانب فکر میکنم که ایرانیها استقبال به شدت گرمتری از این محصول بکنند!
هرچند برای اختراع این محصول دوست داشتنی برای دختران ایرانی! (بلا نسبت عده ای از خانومها )کمی دیر است!چرا که دور از جون دوستان!اصولا مردان مردان خوش غیرت و متعصب دیروز نیستند و زنان زنان نجیب دیروز!
.امروز چینی ها باید به فکر پرده بکارت چند بار مصرف یا پاره پوره باشند تا به مزاق پسران خوش اید و نشانه تجربه و رشد فکری دختران باشد
شاید چندی دیگر پرده بکارت حلقوی و بیضوی و ذوزنقه هم بازار امد و ا ز کجا معلوم؟پرده با بکارت با بوی لیمو و هندونه و اناناس هم تولید نشود!شاید هم چینی ها با نبوغ خود اقدام به ساخت پرده بکارت گلدار و چین دار هم بکنند!
بیچاره ماماها و جراحها از نون خوردن افتادن. حالا راحت میشه با ۱۴۰۰۰ تومان نجابت خرید
ارزش پول و تحصیلات و موقعیت برای من زمانی که وارد اجتماع شدم بیشتر روشن شد.
حتی اگه پول وثروت برای هیچ کس ارزش نداشته باشه.مادیات در کمترین حالتش راه گشای خیلی چیزا میتونه باشه.به هر حال برای اینکه ادم بتونه زندگی کنه به کمترین داشته های مادی نیاز هست!
چیزیکه من اصلا بهش اهمیت نمیدادم.تو محل کار بود که فهمیدم ادمها تا چه حد میتونن به خاطر پول پست باشن.تا چه حد دروغگو ریاکار.زیر اب زن .ظاهر ساز.خایه مال و.باشن.
ترسی که پرسنل محل کارم از رییس داشتن از خدا بیشتر بود. و احترامی که به رییس میذاشتن از خدا بیشتر.برای خشنودی رییس هرکاری میکردن و معلومه در جائی که پول حرف اول رو میزنه و در جائیکه فقر خود نمائی میکنه صاحب پول میشه خدا!
چیزی برای تموم کردن گذشته ندارم مگر اینکه در اینده مطرح کنم و به صورت خاطره.ادمها میوه ای از درخت زندگی هستند که بستگی داره چه جوری اون درخت ابیاری شده باشه و در چه محیطی رشد کرده باشه.رفتار فعلی هرکس تحت تاثیر محیط وراثت و تربیت و گذشته اونه.و گذشته هر فرد معمولا بیشترین تاثیر رو در نحوه نگرش اون شخص میزاره
ــــــــــــــــ
ماجرای بسته سماق یا کاند و م.
سال ۷۵
اولین باری که اسم کان دوم رو شنیدم ۱۵ سالم بود.پسر همسایه پایینی که اتفاقا مادر خدا بیامرزش خیلی کنترلش میکرد.یک بسته کان دوم رو گرفته بود و نشون داداش ما میداد.من صبح از خواب بلند شدم و دیدم داداشم با پسر همسایه پایینی دارن یواش یواش حرف میزنن.بلند شدم گفتن چتونه این موقع صبح
داداشم گفت:شهرام ببین علی چی اورده.!
گفتم:چی اورده؟
گفت نگاه کن:به این میگن داشبورد.اسم دیگش کاندومه!
یک جعبه بود و عکس یک زن روش بود.توش یک چیزی بود که وقتی درشو باز کرد شبیه باد کنک میشد!
ــــــــــــــــــــــ
سال ۸۶
وقتی سر کار میرفتم یک اقائی گردن کلفت اومد محل کارمون.وقتی میخواست در کیفشو باز کنه یک مقداری چیز از کیفش ریخت بیرون.که ما جمع کردیم بهش دادیم
بعد از رفتن اون اقا دختر خانومی زیبا وارد محل کار شد و همکارم مشغول صحبت با خانوم شد.که من دیدم یک چیزی رو زمینه برداشتم دیدم یک بسته سفید نرمه شبیه سماق های یک بار مصرف که تو چلوکبابی کنار کباب میذارن
به همکارم گفتم:این چیه سماقه؟
بعد یک ذره نگاه کردم دیدم نه مثل اینکه کا ن دومه!همکارم تا این صحنه رو دید فوری گفت:بندازش دور و سرخ شد
خانومه دسشو گذاشت جلو دهنش و خندش رو کنترل کرد.وقتی خانومه رفت بیرون
همکارم به من گفت:شهرام تو واقعا خلی ها.کان دوم گرفتی رو هوا میگی؟سماق؟
بعد یک دفعه منفجر شد از خنده با صدای بلند و منم خندم گرفت.همکار دیگه هم اومد برای اون هم تعریف کرد و اونم کلی خندید
بعد همکارم به من گفت:اخه پسر خوب سماق چه ربطی به کان دوم داره؟
گفتم اخه شبیه بسته سماقه که تو چلوکبابی میدن!این قضیه دست اویزی برای خنده همکارا شد .ولی نکته زشت اینکه اون مردی که مراجعه کرده بود بیماری سوزاک داشت و متاهل بود و مشخص شد که به علت رابطه جنسی دچار مشکل شده!بیچاره زنش!
بعد یک مدت یک خانومی زنگ زد محل کار و گفت:
ببخشید اقا یک اقائی به نام ..اومده محل کار شما ریش تراش جا نذاشته؟
میخواستم بگم اگه منظورتون از ریش تراش اون بسته سماق یا کاندومه ما انداختیم دور!
خلاصه من فهمیدم اسم دیگه کا ن دوم ریش تراشه !
ــــــــــ
بعد از اینکه کار کردن با اون حقوق رو بی فایده دیدم.از اونجا بیرون اومدم.
چند تاموقعیت کاری بهتری برای من ایجاد شد.کار کار میاره.یعنی اینکه اگه شما در محل کار تون موفق باشین .خیلی راحت خودتون رو برای کار بهتر کاندید کردین.ولی من به علت سر خوردگی و مسئولیتی که داشتم حاضر نشدم دست از کاری که داشتم بزنم که خوب البته تا حدی اشتباه بود
پایان
مطلب بعدی: انچه که اموختم
