ادامه مطلب:
اون روز اصغر داشت از توی کوچه رد میشد که چشمش به سکینه افتاد.سکینه مقداری سبزی خریده بود وداشت میبرد خونه.
با خودش گفت:اب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم.این دختر یک خورده سنش بره بالا حسابی خوش هیکل میشه.تا رو هوا نزدنش خودم میرم خواستگاری.از فکرهائی که توسرش اومد دچار شهوت شد ولبخندی زیر لبش نقش بست
شب که رفت خونه موضوع رو با پدر ومادرش درمیون گذاشت!
اصغر:سلام ننه!
مادر اصغر:سلام پسرم خسته نباشی
برو دست وروتو بشور نمازتم بخون غذات حاضره
اصغر:باشه بعد میخونم
مادر اصغر:ننه جون نمازت قضا میشه!
اصغر:خوب بشه فوقش میخوریمش ههههه
ـ..:پسرم زشته کاهل نمازی خوب نیست تو که داری سر به راه میشی .نمازتو سروقت بخون.روزیت زیاد میشه
اصغر:ننه؟میتونی بری واسم خواستگاری؟
-:خواستگاری ؟!!!!الن؟تو هنوز کارت مشخص نیست تازه رفتی تو کار بابات.
اصغر:ای بابا!الن دوساله ملیحه رو طلاق دادم.تنها موندم .خوب نمیشه که.اومدی من نتونستم پول وپله کافی جمع کنم .تا اخر عمر سماق بمیکم؟
-:پسر جان سر قضیه ملیحه همین بیکاریت و عرق خوریت دردسر شد برامون.والا زبونمون سر عروس دراز بود.اخه باید یک حداقلی باشه.من برم به مردم چی بگم؟
اصغر:بگو نجاره!خوب دو اتاق هم اون ور حیاط است دست زنمو میگیرم میبرم اونجا دیگه!
-:من که حرفی ندارم از خدامه تو زن بگیری.ولی من باید زنی برات بگیرم که سابقه تو رو ندونه.اسمت بد در رفته تو محل.
اصغر:گور پدر مردم.به اونا چیکار داری.؟
من کسی رو سراغ دارم که باباش به هیچ کدوم اینها کار نداره و اشناست.خیلی هم از من خوشش میاد.همچین با زبون رامش کردم که ازش زنشو هم بخوام دو دستی میده ههههه
-:خجالت بکش.!حالا اون کی هست؟
اصغر:دختر ابراهیم اهنگر.اسمشو درست نمیدونم چی چیه.ولی خیلی خوش چشم ابروهه.
ـ:دختر زهرا خانوم؟اون که من یادمه دخترش خیلی کوچک بود.
اصغر:نه ننه.من که دیدمش خیلی خوش هیکل بود.از اوناس که دوسال دیگه قدش میشه عین سرو!
-:نمیدونم والله شاید تو یک دختر دیگشو دیدی!
اصغر:نننننننننننننه اونو که شوهر دادن .رفت شهرستون.خودم حواسم به همه محله هست اما نمیدونم این یکی رو چطوری از دستم در رفت
-:من میرم تحقیقات اگه اون طور که تو میگی ابراهیم اقا تو رو دوست داشته باشه.کل قضیه حله.تو هم سعی کن کمی ظاهرتو حفظ کنی!با این وضعیت که تو داشتی کسی بهت دختر نمیده.ها!!!!بلکه از قبال اشنائی که با پدرت داره کاری از پیش ببری!
مادر اصغر اون شب موضوع رو با همسرش در میون گذاشت .و علی اقا تصمیم گرفت دختر ابراهیم رو برای پسرش اصغر خواستگاری کنه.کلی زبون بازی و خوش صبحتی کرد تا نظر ابراهیم رو متوجه پسرش کنه. و البته موفق شد
این شد که ماجرای خواستگاری از سکینه پیش اومد و قرار شد خانواده اصغر بیان خواستگاری سکینه در حالیکه روح سکینه خبر نداشت!
مطلب بعدی:خواستگاری از سکینه و شب زفاف مطلب بعدی است
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــایران دیروز
تا چندی قبل وقتی موی زهار دختر و پسر رشد میکرد .یا تغییراتی در تن صدا و یا بوی بدن دختر وپسر رخ میداد به دنبال همسری برای او میرفتند و این قانون و سنت اسلامی بود
دختر وپسر طبق سنت یا ناف بریده هم بودند یا اینکه بر اساس توافق والیدن به عقد هم در می امدن
دخترها هیچ اختیاری از خود نداشتند.مگر اینکه در خانواده ای مدرن و با فرهنگ رشد میکردند.
دخترها باید با لباس سفید عروسی به خونه شوهر میرفتندو با کفن از خونه مرد بیرون میومدن.و این نشونه موفقیت در زندگی زناشوئی بود
ــــــــــــــــــــــــــــــ
سکینه داشت با دوستش ناهید بازی میکرد.بدون اینکه متوجه نگاه تیزبینانه و موشکافانه مادر بشه.!مدتی بود که مادر سکینه متوجه رشد دخترش شده بود.و وقتی رختهای چرک سکینه رو تفتیش کرده بود.متوجه خون شده بود
خود سکینه اولین باری که خون رو رو بدنش دید خیلی ترسید.فکر میکرد بیماری گرفته و میخواد بمیره!و وقتی موضوع رو با ناهید درمیون گذاشت.ناهید بهش گفت که دخترا وقتی بزرگ میشن هر ماه از شون خون میاد.واین حرفو خواهر بزرگ ناهید به اون گفته بود.
شب که ابراهیم اقا اومد خونه .تصمیم گرفت موضوع رو با ابراهیم در میون بزاره!اما تردید کرد.چرا که یاد بچگی خودش افتاد و با خودش گفت هرچه دخترم دیر تر بره خونه شوهر بهتره.حداقل تا وقتی میتونه پیش خودمون باشه تجربه کسب کنه!
ابراهیم (پدرسکینه):زری ؟زری؟یک چائی بریز بخورم .خیلی خستم.
زهرا:(مادر سکینه):چشم.خسته نباشی.تازه دمه الن برات میارم.بعد چای تا نمازتو بخونی غذا حاضره.
ابراهیم:دستت درد نکنه. راستی بچه ها کجان؟سکینه .؟علی؟کلثوم؟
زهرا: سکینه و کلثوم با ناهید دختر همسایه داشتن بازی میکردن النم رفتن تو اتاق. علی هم بیرون تو کوچه بود.تازه اومده.
ابراهیم:علی دیگه باید یواش یواش بیاد پیش خودم.دیگه بازی بسشه.۱۲ سالش شده.داره مرد میشه!
زهرا:وا؟ابرام اقا.علی هنوز بچس.براش زوده
ابراهیم:یعنی چی بچس؟من نصف سن این بودم .رفتم سرکار.هم سن این بودم خرج مادرمم میدادم .سکینه هم دیگه وقت شوهر کردنشه.دقت کردی چقدر بزرگ شده؟قد کشیده؟براش داره خواستگار میاد.وقت بازی کردن نیست.باید به جای اینکه بزاری بره عروسک بازی.بهش اشپزی و خونه داری یاد بدی!
زهرا:ابرام اقا زهرا فقط قدش یک ذره بلند شده.عقلش بچس هنوز.در ثانی این دختر هم اشپزی رو داره خوب یاد میگیره هم خیاطی هم کارای خونه.ولی الن براش زوده
ابراهیم:خودتو وقتی شوهر کردی چند سالت بود؟
زهرا:۱۲ سال!
ابراهیم:خوب اینم الن ۱۲ سالشه.
زهرا موند که چی جواب بده؟ایا میتونست بگه من از این روند ناراضی بودم؟
زهرا:حالا خواستگار سراغ داری؟
ابراهیم:اره پسر این علی اقا که خونشون سر کوچس.نجاری باباش کار میکنه.اصغر رو میگم.
زهرا:وای اونو میگی؟اون با این سنش بیاد خواستگاری دختر ما؟مگه نشنیدی؟عرق خوره.هیزه .زن بارس؟
ابراهیم:من علی اقا رو میشناسم ادم خوبیه.پسرش هم رفته تو کار نجاری و الن داره خرج خودشو درمیاره.حرف مردمو چیکار داری.مهم اینکه الن داره کار میکنه.تازه من که ازش چیز بدی ندیدم. خیلی هم ادب و احترام به من میزاره ..این مردم عادت دارن .پشت سر همه حرف بزنن.تو که نمیخوای دخترت بمونه بترشه!؟پارسال رحیم اقارو رد کردی گفتی سن باباشه.همین چندماه قبل مرتضی رو رد کردی گفتی دهنش بوی شیر میده.وکار نداره.ولی دیگه نمیذارم این یکی رو رد کنی.نا سلامتی من مرد خونم.من تصمیم میگیرم که کی شوهر بچم بشه .کی نشه!
زهرا:اخه این دختر معصوم عقلش نمیرسه.نمیدونه زندگی چیه.سنش خیلی کمه.
ابراهیم:چون عقلش نمیرسه من براش تصمیم میگیرم .چی خوبه چی بده.من ۵۰ سالمه تجربه دارم!٬
زهرا اون شب یاد خودش افتاد.یاد شب زفاف.یاد اولین شب عروسی!وچشماش پر اشک شد!
مطلب بعد: اصغر وسکینه!
ی ن:یکی از دوستان محترم. دچار مشکلات فراوان شده وبه دعای شما به درگاه خدای بزرگ محتاج است.از همه دوستان عزیز خواهش مندم برای سلامتی این شخص و رفع مشکلاتش از خدا طلب رحمت و مغفرت کنید.به هرحال همه ما محتاج به دعا هستیم و خواهیم بود.شاید این عمل نیک مشکلات مارو نیز کمتر کنه.دعائی که برای دیگری خونده بشه.ثواب بس عظیم به درگاه خدای بزرگ داره
بنی ادم اعضای یک دیگرند ...
ــــــــ
در این مطالب چکیده تفکرات و عقاید خودم رو مینویسم.نکته حائز اهمیت مطالبی است که در طول نوشتار گذشته از سوی خوانندگان محترم مطرح شد.و طبعا نظرات متفاوتی بیان شد.عده ای از افراد کوتاه بین و کوتاه فکر که امروز اتفاقا بلندگوی سخن دردسشان هست نیز با تفکر سطح پایین به توهین و یاوه گوئی پرداختند.حال انکه اگر این نوشتار به سبک و سیاق همیشگی و با ادبیات سنگین نوشته میشد.شاید هرگز مورد مطالعه قرار نمیگرفت.عرض اینجانب از نوشتن این سطور این است .که تاجر موفق کالا را بر حسب سلیقه مشتری و تقاضای بازار عرضه میکند.و من تلاش میکنم تا با ادبیاتی سبک و در عین حال ساده و در کمترین وقت بیشترین اثر رو بر روی خواننده بزارم.هرچند که تا به حال ناموفق بوده است!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ--
بزرگترین ایراد شخصی من این هست که من به علت دلایل شخصیتی و روانی بسیار میکروسکوپی به دنیا نگاه میکنم
من شدیدا معتقدم که برای مطالعه وشناخت هر معضل و هر پدیده باید علت رو دید
اما متاسفانه در جامعه ما به علت مساعل اجتماعی و سیاسی از بیان علتها جلوگیری میشه!و فقط معلولهای سطحی مورد بحث قرار میگیرند!
در مطالب اخیر شاهد این بودیم که در چند مورد خانومها به علت مشکلات خاص به رابطه و پر کردن خلا عاطفی یا جنسی یا مادی خودشون از طریق غیر معمول پرداخته بودند.
اما چیزی که من رو متعجب کرد این بود که خانومها ئی که وب لاگ رو مطالعه کردن بدون اینکه عمق مطلب رو دقت کرده باشن.اینجانب رو به تعصب ورویکرد یک طرفه متهم کردند.
در بد بینانه ترین حالت میشد گفت که من رویکردی متعادل به قضیه داشتم.
شوهر مهشید.بیکار .سرد مزاج.بی احساس.بی توجهی وبی مسئولیتی بود!
شوهر هانیه فریب کار.معتاد.خشن.بی احساس.بی مسئولیت!
شوهر اماندا مسن و سالخورده بود و جالب اینکه خودش کیس برای همسرش پیدا میکرد.پس اینجا باز گناهی برای زن نوشته نشده بود!
در این میان تنها یکی از تجربیات در مورد زنی بود که بدور از چشم همسرش خیانت میکرد
نکته مهم ان که اولا معلوم نیست گویندگان این مطالب تا چه حد حقیقی باشند اما مسئله این است که اگر کمی منصف باشیم. میبینیم شعار مظلومیت و محدودیت زنان تا حدی به شعاری کلیشه ای
بدل شده و در حال حاضر جنبه سی یا۳۰ پیدا کرده!
متاسفانه ما ایرانیها چون سالها در دیکتاتوری و خفقان زندگی کردیم عادت داریم همه چیز رو یا سیاه ببینیم یا سفید.
انچه در نوشتار من مطرح شد تجربیات خود من بود.ایا من میبایست در نوشتار خودم حقایق رو کتمان کنم؟ایا در نوشتار من گناه اصلی به گردن زن بود؟
اینجا دو نکته مطرح است اول اینکه اگر بخواهیم مذهبی و افراطی نگاه کنیم.زنان در این میان مقصر.خطاکار .هرزه و الوده هستند!اگر بخواهیم مطنقی نگاه کنیم.مقصر کسی است که سبب انحراف شده و در روابط مشترک کم کاری کرده!
اگر بخواهیم فمنیست وار و افراطی نگاه کنیم گناه گردن مردان است تحت هر شرایط!
اما کمی باز نگاه کنیم.
اول اینکه ایا محدودیت دختران و زنان امروزی به مانند گذشته است؟
ایا بانوان ایرانی امروز چون گذشته از تحصیل .دانشگاه.انتخاب همسر عاجزند؟اگر این طور هست چند درصد؟
ایا امروز زنان ایرانی تا اخر عمربه پای مرد میسوزندو میسازند؟ چند در صد؟
پس اگر اینگونه است چرا در مذهبی ترین شهرهای ایران امار طلاق افزایش جدی داشته؟و تا این حد امار طلاق بالاست؟
ایا دختران و زنان ایرانی به مانند گذشته محدودیت اجتماعی دارند؟
اگر این طور است.روابط جنسی و فساد اخلاقی و روابط دختران و پسران رو چگونه توجیح کنیم؟ایا والدین همه دختران و پسران از روابط انها بی اطلاعند؟
صد البته اگر بخواهیم دقیق نگاه کنیم .در جامعه ایران مرد سالاری و خشونت و تبعیض وجود دارد اما ایا این اثر شدت یافته یا کمرنگ شده؟
ایا این موضوع در کل جامعه ایران مصداق دارد یا فقط در بعضی شهرهای کوچک مذهبی؟
مطلب اخر اینکه .قانون ونگاه قانون و مذهب ممکن است تبعیض امیز به زن نگاه کند.اما امروز شهروندان ایرانی برعکس قانون متعادل و حتی فمنیست وار به مساعل نگاه میکنند
در مورد خودم میتونم بگم.اگر قبلا تفکرات سنتی و حتی مذهبی داشتم.امروز تفکرات من بسیار متعادل تر و شاید به قول بعضی فمنیستی باشد!
مطلب بعدی: در مطلب بعد تفاوت بین زن و مرد از جهات مختلف و شرایط تاریخی زنان در ایرا ن و جهان رو از دید خودم مطرح میکنم!
مطلب سرگرمی اسم شما چه رنگی است؟/
شایان ذکره که این صبحتها رو وقتی انجام دادم که شب قبلش هم با هانیه چت داشتم.البته کوتاه مدت و هانیه شماره تلفن خودش رو داده بود و گفت هر موقع افسرده شدی به من زنگ بزن!٬ که همون موقع فکر دیگه ای تو سرم اومد وتا حدی شک کردم!
قبلا هم گفته بود در مورد صکسم باهات صحبت میکنم اگه پسر خوبی باشی!
اون شب هانیه گفت.ازت ممنونم که به در ودلم گوش دادی.مدتها بودم با کسی حرف نزده بودم.و تو خیلی خوب میتونی با ادم حرف بزنی.
منم گفتم قابلی نداشت و کلی حرف دیگه![]()
بعد هانیه از تجرد من گفت و از من پرسید.منم توضیح دادم
گفت من فردا میخوام بیام تهران برای کارهای طلاقم.
قرار بزار بیام یک حالی بهت بدم
گفتم:من اینجا خونه خالی ندارم.بعدم تو که هنوز طلاق نگرفتی
گفت:اهان میخواستم امتحانت کنم.ببینم چی میگی
نا سلامتی مسلمونم.باید یک مدت عده نگه دارم
بعد میام پیش تو.
اون شب من رفتم تا از دختری که وکالت خونده بود یا من فکر میکردم وکالت خونده سوال کنم
:من:سلام مریم جان خوبی
مریم:سلام داداشی گلم!
من:بابا نمیشه من داداشت نباشم گاهی اوقات؟
مریم:نه نمیشه تو فقط داداشمی!
من:اخه تو باحالی دلم میخواد مختو بزنم دیگه!عجب شانسی دارم یا همه خواهرم میشم یا دخترم.فقط مادربزرگ کم دارم!
مریم:خندید
من:مریم میتونی یک مشاوره به من بدی!؟
مریم:بگو .گوش میکنم
ماجرا رو بهش گفتم.و گفتم طرف این جوریه.
مریم گفت:شهرام بالخره به اروزت رسیدی و صکس رو افتادی!
من گفتم:واقعا راس میگی؟ ![]()
مریم گفت:اره.
بعد گفتم ریسک نداره خطری نداره؟![]()
مریم گفت:وقتی باهاش خواستی قرار بزاری.حتما برگه طلاقشو ببین.ببین که طلاق گرفته باشه.الکی نگفته باشه
من بهش گفتم من همین ترسو داشتم دیگه ولی حالا اگه طلاق نگرفته باشه چه خطری داره ؟![]()
گفت خوب هزار تا دردسر ممکنه پیش بیاد غیر از گناهش و این حرفا
منم بهش گفتم:خوب حالا فرض محال فکر کن که اون اومد خونه ما من بهش بگم قبل اینکه لخت بشی شناسنامه بده؟اخه این معنا نداره که.چیزی که زیاده پسر.
گفت:خوب اره ولی تو باید بفهمی مطلقس دیگه
گفتم راس میگی!
فرداشب رفتیم چت و هانیه اومد و گفت
بهت قول داده بودم رموز رابطه با زنها رو بهت بگم
گفتم من امپرم میزنه بالا.گفت نترس تو پرچم سبز گرفتی عزیز دلم.
گفتم چرا؟
گفت اخه من مطلقم.طلاق گرفتم یک هفتس.فقط منتظرم عدم تموم بشه خیلی وقته.دنبال یک پسر بودم و یک مرد که لاشی نباشه.
اگه پیشنهاد صکس میدادی ایگنور بودی.ولی حالا برعکس من ولت نمیکنم جیگر طلا!
ماروبگی.تنمون شد تنور نون وائی سنگکی! ![]()
خلاصه اون شب که حرف بد زد.حالم بد شد واین خانوم وقتی منو تست کرد به قول خودش گفت تو تکی!
گفتم یعنی نامه اعمالم میدی دست راستم؟
گفت اره عزیز دلم!![]()
(اصل مطلب اینکه من با این مزخرفات راضی نمیشم اما فقط روحیه خودمو تغییر میدم.والا من نه طرفو دیدم نه میدونم کی هست.چه فایده!)
ساعت ۷ صبح شد این خانوم داشت قربون صدقه میرفت و منم خوب کم نذاشتم بلکه نشون بدم حسابی مرد هستم!
گفتم عزیزم حالت خوب شد من برم بخوابم!؟
گفت نه:حالا نوبت منه!تازه من دارم داغ میشم!
گفتم:الن ۵ ساعته داریم میچتیم.تازه داغ شدی؟اگه بخاری برقی بود النمتش سوخته بود تا حالا![]()
نکنه تو عربی کردی.لری چیزی هستی!؟
گفت اره عربم عرب عراق!
بابام مال عراقه!
گفتم پس همون بگو!دهن مارو سرویس کردی!
کلی خندید.
گفت شهرام جون تو عشق منی.خیلی باحالی عاشق این جور پسرهام!
حالا برعکس من ترس ورم داشته.میخواستم فلنگو ببندم!برای همیشه
گفت:عزیزم تو مال خودمی.عاشق این جور پسرهام.
گفتم حالا تو چه شکلی هستی!؟
گفت هیکلم عالیه.همه میگن با نمکم.ابروهام به هم نزدیکه.دماغم خال داره.ولی میخوام عمل کنم.لب گوشتی دارم و صورت سبزه.
گفتم عالیه و...
بد گفت:پس از این به بعد به من فکر کن من مال تو هستم.
دیدم ای وای من که دل بلد نیستم بشکونم.پس بهش یک جوری بگم متوجه بشه
گفتم:من تجربم کمه.تو کلی تجربه داری.من تازه اول راهم.درسم کارم.همه چی مونده.
گفت:خوب من که خونه دارم.کارم گیر میارم.ماشین میخرم تو اگه خواستی برو با ماشین کار کن. .فقط یک نفر میخوام کنارم باشه!همین!
گفتم از من مردتر گیر نیوردی ؟دست میندازی من رو؟
گفت:به جون بچه دوسالم قسم راس میگم.
گفتم نه عزیز بی خیال!
گفت باشه.با هرکس میخوای بری یا باشی باش.منم دوستت مهم اینکه در کنارت باشم
باز گفتم:تو چی تو من دیدی؟اینارو میگی؟تو منو از اینجا شناختی!
گفت:صداقتی داشتی و داری که منو جذب کرد.
اون شب تموم شد.شماره تلفنش هنوز دستمه.یک بار زنگ زدم ببینم کی هست .اما خاموش بود.بیخیالش شدم.
چند تا از این خانومها الن تو ایران هستند؟شاید اون زن تن فروش بود.و شک من همین بود.اما من اینارو برای مقصر جلوه دادن اون زن ننوشتم!
ی ن:دوستانی که با من چت میکنن بدونن بنده تا اجازه نگیرم مطلبی تو وبم درج نمیکنم.واصولا نوشتن ذهن خودم برام بیشتر مهمه تا داستان بقیه.تعهد داشتم که نوشتم.
در ضمن خوش انصافها این مطلب یا خیلی از مطالب دیگه بر علیه اقایون نوشته شده بود یا خانومها؟
مطلب بعدی:ذهن من تجربیات و زنان
در مطالب بعد اولین قسمت ذهنی من که درمورد صکس بود خاتمه میابد.در مطالب بعدی.انچه در اینمدت از جنس مخالف اموختم و انچه که شخصیت اصلی من رو شکل میده مینویسم!لایه های تو در تو شخصیت من در این مطالب نوشته میشه!٬
یکی دوماه قبل رفتم تو چت روم.طبق معمول گشت زنی و هدفم ارشاد جوانان به راه راست!![]()
در این بین چشمم به یک اسم مونث افتاد.گفتم سلامی عرض کنم بی ادبی نباشد و اصولا زشته جائی مونث باشه و پسری به او سلام نکند!
سلام کردم و گفتم!
زن میشی؟
درواقع من میخواستم بنویسم زن من میشی؟و چون تند نوشته بودم این جوری شد
طرف جواب داد من زنم!
منم گفتم.میدونم شما زنی.میگم زن من میشی؟
گفت:اخه تو نوشتی زن میشی؟
و من دیدم بله اشتب نوشتم!
بعد اون خانوم گفت:تو ازکجا فهمیدی من زنم؟
گفتم خوب اسمت اسم خانومهاست دیگه!جورابتم شیشه ای!
خندید
گفت :نه خیر شاید من دختر بودم اونقت چی؟
گفتم:منم کلی عرض کردم.دختر و زن نداره مهم انسانیته ادمهاست!
گفت:اووووووچه زبونی!
هنوز حرفمون شروع نشده بود که من دیسی شدم
چند شب بعد اومدم ودیدم اون خانوم ان لاینه
سلامی عرض کردم و گفتم من فلانیم و اومدم بقیه چتمون رو بکنیم
گفت نمیشناسم ولی باشه معرفی کن
سنمو گفتم و اسمم و محل سکونت
اونم خودشو معرفی کرد
بعد من بهش گفتم شما گفتین زن هستین .یعنی قبلا شیطنت کردی؟
گفت نه:شوهر دارم!
دیدم ای بابا من هرکی بهم میرسه متاهل از اب درمیاد
البته دلیلش این هست که در ماههای که دخترها به دانشگاه و مدرسه میرن از چت خبری نیست و جای اونها بیشتر متاهل هاو بیوه ها یا تن فروشها ممکنه نمود پیدا کنن
خلاصه بهش گفتم من برای سرگرمی میام و چون دوست دختر ندارم و مجردم برای پر کردن خلا خودم میام
هانیه گفت:اخی چرا دوست دختر نداری.؟بمیرم برات
گفتم خدا نکنه عزیز!
گفتم:بابا اینجا که نمیشه دوست دختر گیر اورد.یا پسرن یا سرکار میخوان بزارن.یا همش دروغ میگن.یا توقعشون بالاست
گفت خوب اینجا نیا برو تو خیابون!
گفتم وقت نمیشه و روم نمیشه برم بگم خانوم با من دوست بشو.بعدم دخترا الن خیلی توقعی هستن فقط میخوان تیغ بزنن .خود ادمو که نمیخوان
گفت اره راست میگی
گفتم فقط بلدن غم و غصه شون رو واسه من بد بخت بیارن!
بعد پرسیدم شما برای چی میای؟اذیت نمیشی که همچین جائی میای اونم با این ادمها!
گفت:نه فوقش جوابشون رو نمیدم.من میام برای سرگرمی و پر کردن تنهاییم
گفتم:خوب شما که شوهر داری؟
گفت بابا چه شوهری؟شوهر کجا بود؟مایه دق!
گفتم حتما شما هم همسرت ایراد اساسی داره؟
گفت از ایراد گذشته جیگر دراومده.مایه ننگه
گفتم من اومده بودم بخندم وشیطنت کنم.ولی حالا میتونم وقتمو بزارم هم تجربه کسب کنم هم حرفاتو بشنوم و هم تو وبم بنویسم.(همون وب لاگ قبلی که بسته شد)
گفت:اره بنویس تا این دخترها اونقدر زود خر نشن!
بعد شروع کرد به صحبت
ــــــــــ
من یک دختر شیطون وفعال وسرزنده بودم.خیلی اهل کار بودم.با تلاشی که کردم یک مغازه کوچولو خریدم که مخصوص کامپیوتر بود و این حرفا.اون موقع من ۲۰ سالم بود که پسری رو دوست داشتم و دلم میخواست باهاش ازدواج کنم .اما قسمت نشد.بعد یک مدت سر کله این مرتیکه پیدا شد.توسط یکی از اشناها معرفی شد.هی اومد تو مغازه و زبون ریزی کرد.هی گفت گفت:تا حس کردم نمیتونم نبودشو تحمل کنم
من:از چی اون مرد خوشت اومد؟قیافش؟تیپش؟پولدرا بود؟خوش هیکل بود؟
هانیه:نه بابا هیچ کدوم رو محض رضای خدا نداشت فقط زبون داشت همین!مردها فقط زبون دارن.
اونقدر گفت:و اومد ورفت که حس کردم نمیتونم نبودش رو تحمل کنم.
منم قبول کردم باهاش ازدواج کنم
اما وقتی سر سفره عقد نشستم فهمیدم من زن دومش بودم.و اون از زن اولش بچه هم داره.البته قسم خورد که زن اول رو به خاطر من طلاق داده.ولی خلی جا خوردم
پس علت اینکه از همسرت ناراحتی ب خاطر همینه؟
هانیه:نه بابا این مسئله به کنار. وقتی فهمیدم زن بد بختشو طلاق داده خیلی ناراحت شدم برای اون بیچاره .و لی خیالم راحت شد دیگه جنگ و جدال در کار نیست
اما این اصلا شعور نداره.درک نداره.حس نداره زن رودرک کنه!
گفتم :مشکل جنسی داره؟
گفت :شدید!
گفت:زن براش مثل توالته.خالی کنه بره.صد رحمت به توالت.
میکنه اون تو میره!فکر نمیکنه من احساس دارم.فقط فکر لذت خودشه.
یک وحشی تمام عیاره.یک بار از م صکس......خواست.گفتم بکشی هم اینکارو نمیکنم.بهش گفتم اینکار حرومه
حالیش نشد.کاری باهام کرد که تا صبح گریه کردم!
راستی چرا شما مردها از این کار کثیف خوشتون میاد؟
گفتم:خانوم من اینکارو نکردم و خوشم نمیاد از بقیه سوال کن.ولی شاید علتش ضعف قوه باه در مردهای امروزی باشه.
گفت:این کار قوم لوطه!تو اینکارو نه بازنت نه با کس دیگه نکن.هزار تا مریضی میاره
بعد گفتم:پس مشکل شما الن بی احساسیه همسرتونه؟
گفت :نه بابا کاش فقط همین بود.تن لش معتاده.قبلا تریاکی بود حالا شیشه میکشه و هزارتا از این مزخرفات! کار نمیکنه.
مغازمو فروختم .ماشینمو فروختم خرج زندگیم کردم
البته الن یک خونه کوچولو از خودم دارم ..ولی شدید دنبال کارم
گفتم:من اگه کاری گیر بیارم بهت معرفی میکنم
گفت:منو از یاد نبر وکاری گیر اوردی معرفی کن. این بزرگترین کمکی هست که به یک نفر میکنی.خدا اجرت رو میده
بعد گفتم چه مدرکی داری؟گفت:فوق دیپلم کامپیوتر.ولی هوشم خیلی خوبه.
گفتم چشم اگه کاری گیر اوردم حتما
گفت:بچم گناهی نداره.باید بتونم خرجشو در بیارم!
گفتم:مگه بچم داری؟
گفت اره:دوسالشه!ولی خوب من جائی خونه خریدم که مال بابام بود.یک طبقش عمم هست.بقیش بابام.میتونم بچرو گاهی به عمم بدم نگه داره.خودم برم سر کار
ادامه.........
مطلب بعدی :هانیه!۲
مطلب سرگرمی و علمی:هفت نظریه علمی برای پایان جهان
از یک خانوم.!
سلام
خیلی دلم برات می سوزه آدما به هر چی بیشتر فکر کنن دست تقدیر همون چیزها رو سر راهشون می ذاره . منم یه جوونم هم سن و سال تو ولی الهی شکر مثل تو نیستم چون سعی می کنم نباشم زندگی چیزهای زیادی داره که بخوای خودتتو باهاش سرگرم کنی و تو بدترینو انتخاب کردی. نمی دونم الان چه وضعیتی داره ولی اگه هنوز مجردی بهت پیشنهاد می کنم حتما ازدواج کنی بعضی وقتا شرایط آدما رو بزرگ می کنی. به خدا توکل کن و التماس دعا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-
:خانوم عزیز .من به خدا و سیاست و افرینش و خیلی چیزهای دیگه هم فکر میکنم.که بعدها خواهم نوشت ولی ننوشتم چون خواستم نفس بکشم.وقتی از دین و خدا نوشتن و فلسفه نوشتن جرمه. و قتی علوم انسانی تو دانشگاه جز علوم کفریه به حساب میاد. باید از صکس نوشت.میفهمی؟
تو میدونی چرا مردم به گه کشیده شدن؟چون نذاشتن و اجازه ندادن فکرشون باز باشه.چون وقتی راه اندیشه و فکر بسته بشه راه پایین تنه باز میشه.تو دلت برای خودت بسوزه نه من.ای کاش همون طور که میگفتی دست تقدیر باز میشد و از این چیزها که میگفتی سر راهم سبز میشد!چرا نشد؟![]()
راستی چرا راهکار خوبی.نمیدونستم باید ازدواج کنم.الن میرم ازدواج میکنم
![]()
نظر یک مادر قحبه به اسم علیرضا هم تو قسمت نظرات هست.صاحب اون نظر هر کی هست.یک ماد ر قحبس!
گفته باشم من با کسی تعارف ندارم.هزار بار وبم بسته بشه باز وب میزنم.به کوری چشم اون کسی که میخواد وب مو لو بده!![]()
اگه یک زمانی جواب ادمهای عوضی رو با ادب میدادم.امروز مشت رو با مشت پاسخ میدم
بعد از درج مطالب این قسمت و قسمتهای بعدی :نتیجه گیری ذهنی خودمو رو خواهم نوشت
در مدتی که برای سرگرمی در محیط مجازی گشت میزدم حقایق تلخ زیادی رو دیدم.که مثل همیشه ناراحتم میکرد و من برای فرار از ناراحتی هیچ راهی ندارم جز اینکه یا همرنگ جامعه بشم یا اینکه به این مساعل فکر نکنم
ــــــــــــــــــماندانا
خیلی وقتها ما نمیدونیم در پشت مونیتور چه کسی با چه قیافه با چه موقعیت با چه جنسیت و با چه ظرفیت اخلاقی نشسته و در کشوری که دروغ جزئی از فرهنگ جامعه به حساب میاد و روز به روز اخلاقیات به تحلیل میره نمیشه روی هیچ مطلبی حساب باز کرد
چند هفته قبل رفته بودم گشتی تو محیط چت بزنم.وقتی اسم یک خانوم رو توی لیست دیدم
سلام کردم وخودمو معرفی کردم.که یک دفعه اون خانوم حرف جنسی خفنی زد!
من یک دفعه هنگ کردم.چون بدون اینکه جواب سلام بده و حرفی بزنه یک دفعه همچین حرفی زد!
وقتی خودشو معرفی کرد دیدم ۴۵ سالشه.
در جواب حرف اون مطلبی گفتم که برداشت بد کرد و ناراحت شد
بهش گفتم چرا ناراحت شدی!؟
گفت:چون من ۴۵ سالمه اینو گفتی؟
گفتم نه بابا اتفاقا زن ۴۵ ساله مثل میوه رسیدس.من متوجه شدم همه مردها عاشق زن بیوه هستند که هم سن تو باشه.جا افتاده و با تجربه تو صکس و...
گفتم:چرا همچین فکری کردی!؟ تو وقتی خودتو باور نداری دیگران باور داشته باشن؟
گفتم اهل کجائی؟گفت میرداماد!
گفتم اخ جوووووون پس نزدیکی!
یکی نیست به من بگه تو اگه این خانوم همسایه دیوار به دیوارتم بود عرضه نداشتی کاری کنی پس چرا حرف بیخود میزنی!
خلاصه گفتم خوب کی افتخار اشنائی میدی؟
گفت من متاهلم!
گفتم تو روح ادم دروغگو لعنت.تا حالا بیوه بودی.یک دفعه متاهل شدی؟
گفت:نه به خدا راست میگم.من الکی گفتم بیوه هستم
گفتم:واسه چی الکی گفتی؟مرض داشتی.؟حتما دیدی من بی تجربم و جونم به دردت نمیخورم هان؟
گفت نه به خدا من عاشق پسر جونم ولی متاهلم!
گفتم:خیلی مزخرفی که دروغ میگی.بیخود حال منم خراب کردی.تو که شوهر داری چرا میای چت؟
گفت:نمیدونستم باید از تو اجازه بگیرم!
گفتم:من برای کنجکاوی میپرسم!
گفت:شوهر من ۷۵ سالشه.پیره
گفتم اهان حتما:نه نفس داره .نه قدرت!؟بخواد تو رو ببوسه دندون مصنوعیش میاد تو دهنت نه؟!
کلی خندید!گفت اره به خدا
گفتم کلک نزن.این حرفا کهنه شده!
گفت نه به خدا راس میگم!
گفتم راه دیگه نداره خودتو ارضا کنی؟چرا باهاش ازدواج کردی.خوب اگه نمیتونه کاری کنه طلاق بگیرو.بهتر از اینکه خیانت کنی و دروغ بگی.میدونی چه کار بدی میکنی یک جوون مجرد رو تحریک میکنی؟
گفت ببخشید:معذرت میخوام.عذر میخوام اشتباه کردم!
گفتم همتون همینو میگین فقط بلدین عذر خواهی کنین
شانس اوردی که شوهر داری ولی گیرت میوردم همچین....که بفهمی یک من ماست چقدر کره داره
بای!
نمیدونم این مطلب من چی داشت که گفت:فکر کن شوهر ندارم!
گفتم یعنی چی؟فکر رو کاشتن در نیومد!
گفت شوهر من راضیه.خودش گفته برو با یکی حال کن.
تو هم بیا خونمون حال کنیم!
گفتم زرشک!چه جالب.!شوهرت گفته برو ول گردی.!؟نکنه بهمون کاندوم هم اشانتیون میده؟خندید گفت .راضیه به خدا.اصلا میخوای با خودش صحبت کن!
گفتم برو بابا تو فکر کردی من بچم؟
گفت جدی میگم:اون راضیه!
گفتم حالا فرض که تو راست بگی.من خوشم نمیاد با زن شوهر دار حال کنم.با دختر مجردش نمیتونم وای به تو!
گفت .وقتی اون راضیه چرا تو ناز میکنی؟
گفتم دست انداختی منو؟برو با یکی دیگه گیر بده
.گفت:خواهش میکنم .بیا من ادرس میدم بیا با من حال کن.
گفتم:ببینم تو چی شد یک دفعه گیر به من دادی؟تو که نمیدونی چه شکلیم؟
گفت اخه تو خیلی مردونگی به خرج دادی قبول نکردی با من حال کنی!
گفتم:پس اگه پسری یا مردی پیدا شد که خواست ادم باشه شما باید به گه بکشینش؟
گفت تا حالا ندیدم پسری رد کنه این چیزا رو همه مردها با سر قبول میکنن
گفتم:شاید من خواجم.به هرحال فکر نمیکنم کس دیگه ای هم جرات کنه بیاد خونت
گفت چرا؟
گفتم:چون ممکنه فکر کنن کلکی تو کاره.ازکجا معلوم؟
گفت اگه این طوری فکر میکنی من حرفی ندارم!
و من بای دادم!
وقتی به دوستم گفتم:گفت:کاش ازش شماره می گرفتی من میرفتم سراغش!
بعد گفت:نه تو راست میگی شاید کلکی توکار باشه!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ساناز!
سه هفته قبل تو چت بودم که با خانومی اشنا شدم به اسم ساناز!
این ساناز با استفاده از پیغام اوتا مات خودشو معرفی میکرد!
ساناز ۳۴ ساله متاهل رسالت!
وقتی میدید طرف مقابل به دردش میخوره یا نه باهاش چت میکرد
اول از من وب خواست.بهش گفتم چرا وب میخوای؟
گفت میخوام یک وقت کسی اشنانباشه!٬
به این خانوم گفتم:شما که متاهل هستی چرا میای اینجا؟
گفت :همسر من تو قشم کار میکنه.و نیست تهران
گفتم :خوب اگه اون بفهمه چی؟
گفت نمیفهمه!
گفتم:تا حالا با این ادمهای که میان اینجا دوست شدی؟
گفت:اره!
گفتم صکس داشتی؟
گفت گاهی!
بهش گفتم:بیچاره شوهرت
گفت حالا وب بده ببینم چهرت چه جوریه.
گفتم من فقط اومدم بفهمم چرا شماها خیانت میکنین
گفت توچیکار داری؟شوهرم نیست تو کفم.میخوام حال کنم.حالا وب بده بینم چه جوری هستی من عکس میدم
وب صورت دادم .دید و بوس فرستاد!
و قرار شد عکس بفرسته!
عکسهاشو دونه دونه فرستاد..همه عک سها مال یک نفر بود.ولی من نمیتوسنتم باور کنم مال خودش باشه!
بهش گفتم:من این عکسهارو گرفتم بهت بگم اگه این عکسها تو نت پخش بشه چی؟
گفت :نه من از قیفاه ادمها میفهمم کی لاشیه کی نیست.تو لاشی نیستی!
نمیدونم.شاید اون یک مرد بود که برای انتقام گیری عکس دوست دخترشویا عکس یک دختر مظلوم رو داده بود تو نت!
شاید یک زن بود که به خاط ر حسادت زنانه عکس زنی دیگر رو پخش میکرد!
اما اون شماره تلفن داد.تا باهاش حرف جنسی بزنم.
اما حرفی که به اون خانوم زدم این بود که.
تو وامثال تو باعث میشین که جونهایئ مثل من هیچ وقت جرات اعتماد به زنشون نکنن و ازدواج نکنند!
نمیدون او واقعا متاهل بود یا نه نمیدونم شاید یک زن هرزه بود.ولی من نباید ریسک میکردو نباید با وجدان خودم بازی میکردم.
البته حس میکنم این وجدان داره به خوا ب میره!
مطلب بعدی :هانیه
ـــــــاول از همه حرفای دیشب خودم با مهشید رو مینویسم.که البته فقط قسمتی از حرفهای مهشیده.!
khob man ke 2 mahe shohare tikamo nadidam chi
han؟
bad begid in bivafast
velam karde raftebesham migam harfo zod avaz mikone
to ke midoni chi kar kard ke majbor shodam zanesh sham
nakheir
on az amd on karo kard
be zor
ke mano vase khodesh negah dare
to dosti
mifahmi
ye dafe mano bord khone dostesh
hamonja ye dafe ghat zad
goft ma ke ezdevaj mikonim dige
dir ya zod
bedone to man nemitonamo azin harfa
bad kharam kard
goft hichi nemishe
ama shod
badtoram shod
بقیه مطلب اینکه مهشید گفت این اقا از عرب بودن فقط هیکلشو داره.نه بخار داره نه غیرت!غیرتشو اون چند سالی که خارج بوده جا گذاشته.هر موقع میگم بریم مشاور .میگه منو عصبی نکن.هر موقع میگم صکس.میپیچونه..میترسم به خاطر مشکل زود انزالی بره سراغ مواد که بعیدم نیست رفته باشه
در حقیقت همسر مهشید اهل صکس مدرن که این روزها مد شده نیست.و ظرافت برای اینکار نداره.وبه نظر میاد مشکل روحی باعث سرد مزاجیش باشه.غیر از این مساعل بیکاری و تنبلی هم به این امر دامن زده ومهشید رو که به همسرش علاقه داره دلسرد کرده!
اما مطلب دیکه از دوستی هست که با نظر خصوصی برای من مطلبی جالب نوشته..ــــــــــــــــــــــــــ
.....................
خیلی جاها نتیجه گیری هات حقیقته اما خب یه طرفه هم نبین. خیلی مردا هم هستن... بخصوص همین عربها...
اون مطلبی رو که من روی سایتم راجع به ... نوشته بودم خوندی؟
.... یکی از عرب های ایرانیه که 5 ساله ازدواج کرده و یه پسر 3 ساله داره و همسرش یه دختر بارداره که دو سه ماه دیگه دنیا می آد
اما این چند ماه آخر به طرز دیوانه واری به من اظهار علاقه میکنه... تو نمی دونی زنش چقدر زیبا و لونده اما مردیکه... من خیلی عذاب وجدان داشته و دارم ... خودم رو می ذارم جای همسر..... خب وقتی من خوشم نمی آد شوهرم با دخترای مجرد ارتباط داشته باشه و بهشون علاقمند باشه چطوری دلم می آد با شوهر دیگران روابط عاطفی برقرار کنم و ...
یکی دو روز پیش با ... بحثم شد خیلی سخت اما خیلی مودبانه بهش گفتم که خیلی بی شعوره (!!!) بهم زنگ زد. حدود دو ساعت و نیم فک می زد و آخرش فهمیدم به به تنها دختر مجردی که توی زندگیشه من نیستم از این دخترا زیاد دور و برش هستن!!!!
دلم میخواد از دستش خلاص شم هرطور شده... با من مهربونه رفتارش آرامش بخشه اما واقعا عذاب وجدان دارم برای اون خانوم خوشگل که همسرشه
پ ن:اناناس رسیده برای پای چلاغ خوبه
در اینمورد بحث مفصل خواهم داشت
مطلب سرگرمی:عجیب ترین وصیت نامه های جهان
اما امروز به خاطر بالا تررفتن سنم و کسب کمی تجربه یاد گرفتم کمی به مطلب طرف مقابل شک کنم.!البته من هیچ وقت تو ذوق طرف مقابلم نمیزنم .در این تارنگار تعداد خوانندگانی که نظر میدن اون هم به صورت علنی کمه پس نمیشه گفت که نظر قطعی خوانندگان وب در مرود مطلب مهشید چی بود.اما میتونم با توجه به تجربه سالهای قبلم بگم.افراد مذهبی و معتقد به دین و سنت ویا اصول گ را از عملکرد مهشید به شدت ناراحت میشن وافراد روشنفکر و از طیف فمنیست حق رو ممکنه به مهشید بدن اما عده ای هم هستن که ورای اعتقادهای شخصی خودشون تحت تاثیر مطلب قرار میگیرن و ممکنه حق رو به شخصیت اصلی مطلب بدن که اینجا مهشیده!
من اونچه که شنیده بودم رو نوشتم.همه مطالبی که سال قبل شنیده بودم رو یک باره جمع کردم و نوشتم.نخواستم مطلبی احساسی بنویسم تا خواننده تحت تاثیر قرار بگیره
اما چیزی که باعث شد این مطلب رو مفصل تر بنویسم این بود که با مهشید چت کردم و متوجه شدم شوهر مهشید اطلاعات رو که تو وب لاگ مهشید بوده مطالعه کرده.وبه مهشید گفته بوده میتونی نظرات خصوصی رو پاک کنی تا من نبینم.!٬و علت این امر گویا این بوده که عشاق سینه چاک وگربه های دلسوز نظراتی داده وبدن و همسر بیچاره دیده وقصد کرده کمی نسق بگیرد!خوب البته وب لاگ مهشید وب لاگی بوده که سابقه طولانی داشته وخوانندگان اون کم نبودن به هر حال.......
وقتی از مهشید پرسیدم که شوهرت چرا اینکارو کرده و اجازه داده نظرات رو پاک کنی.؟ مهشید گفت چون منو دوست داره بچم!و میگه نمیخوام از دستت بدم!مثل اینکه فهمیده کار من جدیه!و میگه منو دوست داره.
ازش پرسیدم پس چگونه بود که تو گفتی اون به احساس تو توجه نداره؟
گفت خوب الن فهمیده که کارمن جدیه!و نمیخواد من طلاق بگیرم.!
من قانع نشدم .ولی موضوع اینکه این مهشید خانوم که ازاد بوده چت کنه و ب لاگ بنویسه با مردی خشن طرف نبوده!!اونم مردهای عرب که غیرتین!.خود من اگر چنین زنی داشتم باهاش زندگی نمیکردم و قطعا برخورد جدی میداشتم.من نفهمیدم که اصل مطلب و حقیقت چیه.مهشید به من گفت تو در بیان مطالبت طرف شوهرم رو گرفتی.
در حالیکه من همه اونچه رو که شنیده بودم ویادم مونده بود نوشتم.و قضاوت باشما
مهشید گفت:تو از مشکلات من خبر نداری
سوال اینجاست ایا مشگل مهشید فقط بیکاریه همسرشه؟که این چیزی از تقصیر اون کم نمیکنه!چون در این مورد در مطلب قبل توضیح دادم.در مورد مساعل جنسی هم فکر نمیکنم به قدری مساله جدی باشه که شخصی به قول خودش برای ارضای نیاز خودش دست به چنین کاری بزنه!
مهشید تا جاییکه من یادمه بیشتر اوقات ان لاین بود.و خیلی وقتها فرصت جواب دادن نداشت.به نظرمیومد که دوستان نتی زیادی داشت
شبی که با مهشید سخن گفتم
بهش گفتم"تو دختر خوبی هستی چون حس میکنم گاهی وفتا ته دلت عذاب وجدان داری!
مهشیدم سریعا گفت اره تو درست حدس زدی ولی دست خودم نیست.من تنوع طلبم چون شوهرم....
این مهشید خانوم دختر شوخ و با جنبه ای بود که دیر ناراحت میشد اما این موضوع فقط میتونه توچت باشه وبرای من مجرد جذاب باشه.اما چیزی که باعث شده من این مطالب رو بنویسم اینکه مهشید همه حقیقت رو به من نگفته.و اگر هم بر فرض همه حقیقت رو گفته باشه.یک انسان منصف در هر امری باید با قوه عقل و جدان و عدالت به مسئله نگاه کنه وتنها به قاضی نره.
مهشید میگفت.این ادمهای اینجا میخوان منو بخورن!
و من گفتم: حیف از تو که بخوای وجود خودتو بی ارزش کنی!
وبا امثال من چت کنی و..
اما ی چیز مهم اونکه این وسط برای من مهم نیست چقدر از مطالب مهشید درست و یا حق با کی بوده.مهم اینکه امثال مهشید ها زیادن خیلی زیاد مهشیدهائی که مظلومن ویا مشکلات زیادی دارن شاید مثل مهشید داستان ما شایدم نه!ودر صد بزرگی از امار طلاق و خیانت رو در جامعه ما همین مهشیدها تشکیل میدن
اما اصل مطلب اینکه فرهنگ دینی و اخلاقی جامعه ما بازیچه دست عده ای از افراد شده که برای مقاصد ۳۰ یا ۳۰ خودشون از هر چیزی از جمله زن واز اخلاق و فرهنگ یک مردم سوی استفاده میکنن
زنان زیادی بودن وهستن که در حال حاضر بدون هیچ توجیحی و فقط برای تنوع و لذت به همسران خودشون خیانت میکنند.وعده ای از زنان هم هستند که از کمترین ازادیها و حقوق انسانی محروم هستند و تحت ستم همسران خودشون هستند
درجامعه امروز تحت تاثیر عقاید فمنیستی و مذهبی زن بازیجه میشه.از یک طرف فمنیستهای تند رو به بهانه حقوق زن کمترین حقی برای مرد قاعل نیستند و همه امتیازها رو بر ای زن میخوان و اعمال زشت زنان رو با یکجانبه نگری و تک بعدی نگری توجیح میکنند و از طرفی مذهبیون سنتی.هم به سام دین و پوشش و سنت .زن رو در روبنده و چادر نگه میدارن.
غربیها به اسم ازادی از زن در فیلم سوپر و تجارت صکس و شوهای انچنانی سوی استفاده میکنند و حتی برای تبلیغ ادامس از باسن زن کمک میگیرن و شرقیهاو مذهبیون به اسم عفت ونجابت زن رو محدود میکنن و حتی حق رانندگی و تحصیل رو هم از او میگیرن!البته در مورد ازادی از نوع غربی سخن بسیاره و نمیشه صدر صد منفی گرا بود ولی به طور حتم غرب از مساله حقوق بشر و زن در مقابل شرق استفاده ابزاری کرده است!و بالعکس!
در طول مدتی که با محیط مجازی اشنا شدم کم ندیدم که زنان متاهل به این محیط مجازی بیان و..
ولی مطالعه وب لاگها و روزنامه ها و حوادث جامعه حقیقتی تلخ رو برای ما روشن میسازد که بارها به صورت گونانگون در تارنگارم درج کرده بودم و میکنم.و تجربیات من نحوه نگرش من رو به جامعه نشان خواهد داد
در مطالب بعدی:در مورد فمیسنم.خیانت.مردسالاری.سخن خواهم گفت
مجبور شدم مطلب رو رمز دار کنم
ادامه مطلب
